دلم ی مشت انگیزه میخواد واسه پر انرژی نوشتن . اینهمه درباره راز و نیروی ذهن نوشتم و نوشتن اما الان حتی حسش نیست با استفاده از اون قانونا دوباره بیام و تند تند آپ کنم این بلاگو . ببین چیکارمون کردن که اینجوری شدیم ! اما ی چیزیم هستا نمیدونم قبول داری یا نه !؟ اونم اینه که وبلاگ نویسی یا بقول یکی وبلاغ نویسی ! جویه یعنی ییهو جو میگیره چند نفرو میان مینویسن ی دوره میگزره کمرنگ میشن و نفرات جدید پیدا میشن ! یعنی تولد و زندگی و مرگ ! نظرتو بگو ...
تاحالا شنیدی میگن " ای بابا تو هم شدی ملا لغتی ! " حتما که شنیدین . ی چیز جالبی که هست اینه که این کلمه ملا لغطی نیست و در اصل ملانقطی درستشه . اینم از لغت نامه دهخدا واستون میزارم :
ملانقطی . [ م ُل ْ لا ن ُ ق َ ] (ص مرکب ) کسی که با کم و زیاد شدن یک نقطه ٔ نوشته از خواندن آن عاجز آید. آدم کم سواد. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). آنکه تا تمام نقطه ها و اعراب و حرکات کلمه ای نوشته نباشد نتواند خواند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || آنکه به جزئیات رسوم و آداب قانون یا قاعده یا رسمی پای بند و مقید است و تا رعایت همه نشود امر را ناقص شمارد در صورتی که همه برای صحت امر ضروری نیست . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || آنکه تا تمام جزئیات امر را نداند شناختن آن نتواند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
امروز بعد از مدت ها یکی از دوستامو میبینم . از بچه های کوهنورد که باهم خاطرات زیادی رو داریم . بعد از ظهر قراره باهم بریم فدراسیون . حس جالبی دارم . تو چه حسی داری وقتی ی دوستتو بعد از ی مدت طولانی ببینی ؟!
فاصله ها هیچ وقت حریف خاطره ها نخواهند شد .
عجب پستی شدا . نه ؟